تبليغاتX
سفر بر مدار عشق سفر بر مدار عشق
از پول حرام پوشک مردان ایزی لایف می شود تبلیغاتمان !

بسم رب شهدا

آنقدر عصبانی هستم که دلم بخواهد،هرچه از دهانش درآمد...

تاریخ را از یاد برده ایم .....حیا را برباد داده ایم و ...

پوشک مردان... ایزی لایف می شود تبلیغاتمان ...

چقدر روشنفکر شده ایم ...

روزی شصت دفعه خدارا بی خود و بی جهت قسم جلاله میخوریم سر چای محسن...

در سریال هایمان که مرد همراه خانوم فلانی بیمارستان می رود برای دکتر زنان و زایمان ....

نماز را به تمسخر می گیریم برای نشان دادن برزخ ...

جلسات .حضرت آقا. را نشان می دهیم با کلی حذف و سانسور و سر و تهش را بزن که با فلان فیلم برخورد نکند...

دو ساعت اختصاص می دهید سر حقوق 800 میلیون تومانی که حالا چرا یه قرونش را کم و زیاد دادند ..

آن وقت کتک خوردن پدر و مادر فلسطینی پیش چشم کودک خردسالشان ختم می شود به چند ثانیه  خبر بدون تحلیل احیانا...

شب وفات حضرت خدیجه بخندانید،باید دل مردم شاد شود ...اصل نیت آدمی است که پاک باشد،،، حالا حضرت رسول مشکی پوش

شد که نباید تلویزیون را تعطیل کرد...

ربنای شجریان نیست که نیست ،،،از آن آرشیو یک من خاک خورده تان نیایش های چمران و شهید علمدار را بیرون بکشید

اصلن به جایی بر نمی خورد غلامعلی رجب پخش کنید ...نترسید مقام و شان عظمایتان پایین نمی آید ...

قبل ترها حداقل برای از سرگذراندن هم که شده نصفه شب ها چیزی راجع به خانواده شهدا پخش می کردید...

جمع کنید این بساطتان را ...پول حرام مارا به این بدبختی کشانده است و بس ...

پ.ن1:

...

پ.ن2:

هرچه به شب های قدر نزدیک می شویم

دل نگرانی هایم بیشتر می شود...

حیدر بابا

فدای مظلومیتت ...

پ.ن3:

خدایا محبت امیرالمومنین .ع. را هرچه بیشتر در دل ما قرار بده ...

التماس دعای فراوان هرآنچه که خوب است در شب های قدر

پ.ن4:

سلامتی اماممون

سیدعلی خامنه ای

رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

محدثه آقاجانی

 


 

قلم خورده توسط سفیر شـلـمـچه در 89/06/05 تاریخ 13:13. - پست لینک


چادرسیاهم نور دارد...!

بسم رب شهدا

از اینکه برایتان از عفاف بنویسم دست و دلم به قلم نمی رود

اما بی آنکه ذهنم دخالت کند،قلمم رفت سراغ تاریخ و اینکه حجابم

،پوشش که حالا اسمش را گذاشته ایم چادر

از کجا و به چه بهایی به من به امانت رسیده است....

چه بخواهید؛چه نخواهید ذهنم رفت سراغ (مادر)...نمی دانم قصه اش راشنیده اید یا نه ...

اما مگر می شود معنای عفاف آنقدر والا باشد که خانومی حتا نگاهش را از مرد نابیناهم بدزد

یا نه اصلن خانمی جوان آن هم بین در و دیوار،بازهم مراقب آن است

 که از نگاه حرامیان در امان باشد

آن هم تنها با عفاف و حجابش،حتا اگر جان شش ماهه ای هم به خاطرش خطربی افتد ...

رهاکنم و حالا ادامه تاریخ ...انگارکم دختر سه ساله ای...احیانا پای برهنه

زمین داغ و پراز خار،معجر به سربدود

و ناگهان اسبی صیحه کنان سراغش برود و کودک زیر پاهای اسب در هراس باشد و

یک دست به معجر ودست دیگر به روی سرکه خدایی ناکرده ،

معجرش عقب برود و سپیدی مویش

طعمه نگاه دزدان شود...از این هم بگذرم

اگر خانومی در یک نصفه روز مشاهده کند به

خون غلطیدن هفتاد و دو نفر از عزیزترین آدمیان زمانه را که از آنان

فرزند ،برادر،برادرزاده در نهایت پاره تنش حسین هم میان آن ها باشد

و برای هریک هزار بار می میرد و زنده می شود

و هی پیر شود و پیرشود و چندساعته موهای سرش به سپیدی زند و گاهی هم احیانا خونی...

اما از کوچکترین پریشانی ها و ناله ها،نامحرمان با خبر نمی شوند

آخر از خستگی هرکدامشان کمرش کمان شد... هی چادرش برایش بلند می شد

و چادر کشان هی این پا و آن پا می کرد و یک دست به کمر و دست دیگر به چادر

و حالا سرگردان از خیمه ای سوخته به خیمه بیماری می رفت ...

من راببخشید ذهنم در هیچ کجای دنیا معنای عفاف را

جز اینان که برای ما تنها اسوه حجاب هستند؛نمی دانست

و حالا این چادری که برسر من است مانند تاجی است درخشان

که نورش هم از آنان به من رسیده است و تلالواش تا آنسووی

مرزهای جغرافیایی کشورم می رود و احیانا کور می کند،

آن چشمانی را که عصبانی می شود از دیدن تمامی این زیبایی ها ...

پ.ن۱:

تقدیم به ریحانه الحسین و عمه سادات ...

پ.ن۲:

راستی  ...رسانه ملی را دیده اید ... شبیه مکتب ایرانی شده است

ای کاش حداقل ایرانی بود... که حجاب ایران کهن شرف داشت به ...

آقایان ...لطفن خودتان را زیادی خرج نکنید ...

تمام می شود هویتتان...!

پ.ن۳:

دعاکنید این شب ها خواب ازمان گرفته شود و اشک جایش را بگیرد

پ.ن۴:

برای سلامتی اماممون

سیدعلی خامنه ای

رب صلی علی محمدو آل محمد و عجل فرجهم

محدثه آقاجانی


 

قلم خورده توسط سفیر شـلـمـچه در 89/06/01 تاریخ 0:23. - پست لینک


بیا و بزن در گوشم

بسم رب شهدا

محسن محسن،حسین؟محسن محسن  ،حسین؟

حاج حسین صدای منو داری؟؟محسن محسن ،حسین

اگه صدای من داری،جواب بده حاجی

....

محسن محسن،احمــد؟محسن محسن ،احمــد؟

محسن....محسن....احـــــــــــــــــــــــمد؟

حاج احمد رو خط نیستی یا هستی

  نمی خوای جواب بدی؟

....

محسن محسن ،سید؟؟

سید مرتضی توام دیگه صدای من نمی شنوی؟؟

محسن محسن ،سید؟؟.......ســــیِِِِِِِـــد...؟؟؟؟

احتیاج به کمک دارم....سید خواهش می کنم ...

....

حاجــــی ؟؟من اینجا محاصره شدم ...

مگه توهمونی نبودی که توعملیاتا از رزمنده هات جلوتر بودی ...

حالا چی شده جوابم نمی دی ؟؟؟

....

جواد ...محسن محسن ،جواد؟؟

جواد جان تورو به مادر جواب بده

جواد جان تو دیگه جواب بده داداش

بابا ناسلامتی من و تو کلی باهم شیطنت کردیم...

اصلن من می خوام جواب اون کتکی که بهت زده بودم  بدی ...

یادته گفتی ،محسن به وقتش پدرتو در میارم ...

جواد حالا وقتش،بیا ،بیــــــــــــــــــا

د بیا ...د لامصب بیا ...بیا بزن توگوشم ...

من تو گند و کثافت گناهام گم شدم ...

جواد یادته هرآتیشی می سوزوندیم ،من فرار می کردم

تو پشتم بودی ، جای من دوبرابر کتک می خوردی ...

بعدش منو گیر می آوردی تا می خواستی بزنی در گوشم

سرم می ذاشتی رو سینت می گفتی ،بدبخت حیف که دوست دارم

مگرنه بلایی سرت می آوردم که به غلط کردن بی افتی ...

جواد ...بیا جوابم بده ...داداش ... به نگاهت و پادرمیونیت احتیاج دارم...

پ.ن۱:

سقا بود ..سقای سه راهی شهادت ...

آبروداری عباس میکرد با آب دادنش به بچه ها ...

آبرودار مادرش زهرا بود ...

آب می داد به بچه ها و به یاد سکینه اشک می ریخت ...

سقا بود ...سقای سه راهی شهادت ...

شهید بهرام جاهدی ترک

همان جا بال هایش را گرفت و پرواز کرد

برای عروج بال هایش

رب صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

پ.ن۲:

برای سلامتی امام و سرورمون

سیدعلی خامنه ای

رب صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

پ.ن 2:

به شدت التماس دعا

محدثه آقاجانی


 

قلم خورده توسط سفیر شـلـمـچه در 89/05/25 تاریخ 14:15. - پست لینک