تبليغاتX
سفـــر بر مــــدار عشق
به یاد شهدا...

بسم رب الشهيد

 

وچه خوبست اگر پنجره را بازكنيم

طرف سبزترين قافله پرواز كنيم

 

هركجا سوخته گرباغ وكويري ديديم

بارشي يكسره از عاطفه آغاز كنيم

 

دم به دم سبز بمانيم وبخوانيم زعشق

مهر ورزيم ودراين مرحله اعجاز كنيم

 

به پر شاپركي شاخه نوري بدهيم

روشناي دل خود را به گل ابراز كنيم

 

روي گلبرگ شقايق بنويسيم شهيد

عشق را دست بگيريم وسرافراز كنيم

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت20:45توسط زهرا هدایتی |
دل نوشته شهید چمران ...
 

بسم رب الشهيد

 

خدایا! 

ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند،

و او اسمعیل را مهیای قربان کرد....

هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد،

ندا آمد دست نگه دار.

ابراهیم آزمایش خود را داد

ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)

زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود،

بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم،

فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم....

 اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد،

 لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی ....

و مرا در آتش اشتیاق منتظرگذاشتی....

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت11:26توسط محدثه آقاجانی |
شهيدعباس كريمي

بسم رب الشهيد

 

روزشمارطلوع تولد تا غروب شهادت

 

به سال 1336 هجري شمسي در قهرود كاشان چشم به جهان گشود.

تابستان سال 1359 داوطلبانه براي مبارزه با ضدانقلاب عازم كردستان شد

بنابه اظهار همسر شهيد، مراسم عقد آنان در 21 مهر سال 1361 انجام شد.

فرداي آن روز (يعني در 22 مهرماه) با هم به گلزار شهداي دارالسلام رفتند

و با شهدا تجديد عهد و پيمان كردند.

سرانجام در روز پنجشنبه 23 اسفند سال 1363 در حالي كه آخرين دستور ابلاغي از جانب قرارگاه را در عمليات بدر (منطقه شرق دجله و شمال القرنه) اجرا مي‌كرد (و لبخندي متين بر لب داشت) بر اثر اصابت تركش خمپاره به ناحيه سرش مجروح شد و جان را به معشوق تسليم كرد.

 

 

ويژگيها و صفات شهيد

 

انس ويژه‌اي با قرآن داشت.

 به تعقيبات نماز اهميت مي‌داد.

همواره با وضو بود در مقابل مؤمنين متواضع و فروتن بود.

به كودكان احترام مي گذاشت.

هر وقت به آنها اشاره مي‌كرد مي گفت:

 اينها مردان آينده هستند، دليرمردان جبهه‌اند...

همسرش در اين باره مي گويد:

از رفتار، نشست و برخاست و نيز صحبت‌ها و برخوردهاي شهيد

 احساس عجيبي به انسان دست مي‌داد.

هنگامي كه من با ايشان روبرو مي‌شدم

بي‌اختيار خود را ملزم به رعايت ادب و احترام در مقابل او مي‌ديدم.

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت13:54توسط زهرا هدایتی |
دستنوشته ای از شهید علم الهدی

بسم رب الشهید 

 

در این چند روز با خاک انس گرفته ام.

بوی خاک گرفته ام.حال می فهمم که علی ابن ابیطالب چگونه می فرماید:

سجده ای نماز ،حرکت اول ،خم شدن روی مهر،

این معنا را میدهد که خاک بوده ایم ،

حرکت دوم این معنا را دارد

که از خاک بر خواسته ایم،متولد شده ایم ،

حرکت سوم،رفتن دوباره به خاک،

به این معناست که دوباره به خاک بر می گردیم، مرگ .

وحرکت چهارم ، به این معناست که دوباره زنده می شویم،حیات قیامت.

 

 

پی نوشت۱:

علی عاشق ترین معشوق دنیاست

میلادش مبارک...

 

پی نوشت ۲:

ميلاد علمدار ولايت...سيد و اولاد پيغامبر...هم نام مولاي متقيان

آيت ا... خامنه اي هم مبارك...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت11:37توسط فاطمه سماواتی |
ازخاك تا افلاك

بسم رب الشهيد

 

به يادآنهايي كه رفتند تا رفتنشان دليل بودن ماشود

 

اين روزها

روزهايي ست كه مانايي انسان ها

به ماندني نبودن آنهاست

روزهايي كه ستاره هاي افلاكي عزم رفتن مي كنند

تا سياره هاي خاكي باقي بمانند

وهمچنان سردر گم دور خود بچرخند...

 

 

پي نوشت:

خدايا ستاره ها كه رفتند،خورشيدرانگه دار...

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت16:2توسط زهرا هدایتی |
شهــید مهدی زین الدین

بسم رب الشهید

 

بعد از اتمام جلسه در کنار شهید زین الدین بودیم،

آقا مهدی رو کرد به من :

_ فلانی !بمانید کارتان دارم .

بچه ها که رفتند من و برادر محمود منتظر ماندیم .

ساعت نه صبح بود ،

از من خواست زیارت عاشورا بخوانیم.

من با تعجب گفتم :

_ آقا مهدی الان ؟ توی این موقعیت ؟

_ آره ،دوست دارم سه نفری با هم یک زیارت عاشورا بخوانیم.

رفتیم توی یک چادرو شروع کردیم...

همین که نام مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین بر زبانم آمد...

اشک های آقا مهدی نیز هروله کنان بر گونه هایش دوید ...

آنگاه چنان ضجه هایی از ایشان بلند شد  که عنان اختیار  از کف دلمان ربود ...

به خلسه عجیبی فرو رفته بود ...

واقعا خودش را در حضور در امام حسین (ع) می دید ...

 

حاج حسین شکارچی

 

 

 

التماس دعا ...

یا مرتضی علیُ مددی ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت16:40توسط محدثه آقاجانی |